پسرم واسه اولین بار عروس دیده
سلام عزیزدردونم گل مامانی این چند وقت یکمی سرم شلوغ بود نتونستم زیاد به وبلاگت سربزنم ولی تااونجا که میشه سعی میکنم تمام خاطراتت رو برات بنویسم.هفته قبل عروسی دختر عموی مامان بود وهمش دنبال لباس واسه عروسکم بودم که خوشتیپ باشه آخرشم با بابا سه تایی رفتیم خیابون بهار وبرات لباس گرفتیم عروسی هم خوب بود و بهمون خوش گذشت ولی منو خاله بهار هرکاری کردیم نشد یه عکس درست وحسابی ازت بگیریم از بس هیجان زده بودی همش بالا پایین میپریدی آخه پسرم اولین بار بود میومد عروسی و عروس میدید .ما موقع رفت وبرگشت عروسی توماشین عموحسین بودیم عموحسینم بجای اینکه جلوش رو نگاه کنه فرمون رو ول کرده بود وهمش شمارو ناز میکرد آخه فقط شما عزیز من که نیستی عزی...
نویسنده :
مامان آمی
12:00









